<no title>
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
ادیولوژی یک خانوم مدرن / عکستصویر رادیولوژی بلایی که کفش های پاشنه بلند بر سر وضعیت طبیعی پاها می آورد.
<no title>
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
زنده یاد فریدون مشیری در کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟شهر را گویی نفس در سینه پنهان استشاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبدآسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی استروی این مرداب یک جنبنده پیدا نیست آفتاب از اینهمه دلمردگی ها رویگردان استبال پرواز زمان بسته استهر صدائی را ...
خدا بزرگ
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
خداوقتي چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هر چقدر مي خواهد ببارد... لحظه هايت آرام....
بابا نان ندارد
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد سارا به سين سفره مان ايمان نداردبعد از همان تصميم کبری ابرها هميا سيل می بارد و يا باران نداردبابا انارو سيب و نان را می نويسدحتی براي خواندنش دندان نداردانگار بابا همکلاس اولی هاستهی می نويسد اين ندارد آن نداردبنويس کی آن مرد در باران ميايداين انتظار خيسمان پايان ندار...
<no title>
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
<no title>
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
دوباره سلام....هی روزگار چی بگم بهت که یه روز خوبی یه روز بد ...یه روز شیرینی و یه روز تلخ...یه روزپراز خنده و شورو حالی ,یه روز انقده دلگیری که جز گریه کاری نمیتونیم بکنیم...!! ولی بازم شکر ,شکر ت ای خدا ...بازم راضی هستیم ..نمی دونین چه حالی دارم ...انقد اینروزا بی حالم که اصلا حالو حوصله ی آپ کرد...
<no title>
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
امروز صبح وقت آرایشگاه داشتم داشتم میرفتم که سرو صدای آژیر آمبولانس و پشت سرش هم ماشین آتش نشانی رو شنیدمبا سرعت توی خیابون شلوغ و باریک میرفتنرفتم آرایشگاه و موقع برگشتن از دور آمبولانس و ماشین آتش نشانی رو دیدم از سیاهی دود خبری نبود پس ماجرا آتش سوزی نیست!شاید چاه ریزش کرده
پایان یک دختر
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
درهمسایگی مادختری بود که ازمن 4سال بزرگتربود من و او زمانی که به خانه ی پدربزرگمان می آمدیم با هم بازیمیکردیم خیلی کم همدیگر را می دیدیم،واقعا جذاب بود،در عالم کودکی دوستش داشتمشاید دوست داشتنی از جنس خواهرانه.درهسایگی ما پسری هست که من عجیب تمایل دارم که به اولبخند بزنم وبا او دست بدهم و بگویم هنوز...
شرمنده
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
سلام خوبین!من یه معذرت خواهی بزرگ به آبجی پری بدهکارم آبجی بخدا صفحه ات خیلی دیر میاد آخرین بار که اومده بودی اینجا اون خصوصیه رو میگم اومدم همه شو خوندم ولی تا اومدم نظر بدم صفحه رفت!شرمنده ام آبجی!خیییییییییلی.من 2 سال هست که دارم رو اعصاب مامانم پیاده روی میکنم که مامان جان خواهش میکنم برای من یه...
تعلیق هویت یابی
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
به اینجام میشه گفت وبلاگ؟کافیست تنها با نگاه کردن به تاریخ آخرین پست پاسخ این سوال را بیابید!متاسفم پاسخ شما اشتباه است اینجا یک وبلاگ است البته نظر شما هم برای ما حائزبسی اهمیت است!به هر حال یه وقت خدا نکرده فکر نکنین بنده بیکار میچرخم ها اصلا!ولی فکرم نکنین غرق درسم ها اصلا!کلا این چند وقته اصلا ن...
پراکنده...
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
من الان اصلا حالو حوصله ی نوشتن ندارم اتفاق زیاد بوده ولی این کمر راست بنده رو درسا خم کردن دیگه آه در بساط ندارم نزدیکای عید ومعلما ول کن قضیه نیستن مدام امتحان میگیرن بعدم عین بچه کوچولو ها بهمون تکلیف عید(به قول معلم شیمی عیدانه)میگن همین دیگه بعد چهارشنبه سوری یه جایی دعوتیم امیدوارم اون یه چیزی...
سفر...
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
سلام خواستم بنویسم یه ذره هم نوشتم ولی بعد حوصله ام سررفت خبر این که در شلمچه به سر میبردیم واقعا محشره آدم یه حس و حال دیگه ای داره اونجا اگه نرفتین حتما برین!________________________ علاقه ای به گفتن با جزیئات ندارم از بس که فک بیچاره مو بکارگرفتم وتعریف کردم دیگه فکر میکنم هرسری که میخوام فکمو تک...
<no title>
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
مکان:دبیرستان دخترانه ی... زمان:یادم نیستطبق معمول با بچه نشستیم داریم مسخره بازی در میاریم یهویکی از بچه ها با عجله میاد کلاس ومیگه:نور... داره میاد انضباطا رو بده فقط گفتن همین جمله کافی بود تا همه عین فنر ازجاشون بپرن وعین مرغای سر کنده این وراونور برن ومن در حالیکه بایک لبخند که سرشار از یه آرام...
پریابازمیگردد...
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
سلاااااااااااام به همه بالاخره اومدممممم!بدون هیچ مقدمه چینی میریم سر اصل مطلب:اول که پدربزرگم فوت شد نیومدم بعدم که گفته بودم کامپیوترم خراب بود و کارت گرافیکش سوخته بود نزدیکه سه ماه سینه تعمیرگاه بود کیس خالمو آورده بودم اونم یه دو هفته کار کرد بعد سرعتش خیلی کم بود تا میخواستم خاموش کنم باید یه ...
کمی بد کمی خوب
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
رفتم تو با اینکه کمرش خم شده بود اما هنوزم از بین پسراشو نوه هاش که همشون ۱۸۰ رو گذشته بودن،قد بلند تر بوداون هیکل قوی و ورزیده ای که داشت دیگه ازش هیچی نمونده بود مریضی باعث شده بود وزن زیادی کم کنه چشماشو بزور باز نگه میداشت اختیار ازش صلب شده بود با کمک دختراش بزور از تخت بلند شد و نشست گوشی تلفن...
زلزله
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:56
سلام!این هفته تا اینجا اصلا برام جالب نبود!بکوب امتحان دادیم!ریاضی،فیزیک،شیمی حالا ۴شنبه هم آدامس قراره امتحان بگیره(به معلم عربیمون آدامس میگیم از وقتی که میاد کلاس عینه آدامس میچسبه به صندلی) دیگه آه در بساط نداریم از شدت کم خوابی تو زنگ تفریح ها میخوابیم دیروز فقط شیمی خوندم چند ساعت شت سر هم بدو...
<no title>
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:55
نیازمند بلاگو رخ از غبار مشوی که کیمیای مرادست خاک کوی نیاز
بمناسبت ایام شهادت مولای متقیان علی علیه السلام
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:55
امتیاز اساسی علی علیه السلام و سایر مردانی که از پرتو حق روشن بوده اند این است که علاوه بر مشغول داشتن خاطرها و سرگرم کردن اندیشه ها،به دل هاو روح ها نور و حرارت و عشق و نشاط و ایمان و استحکام می بخشند(جاذبه و ذافعه علی_شهید مطهری)
<no title>
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:55
بزرگترین تصمیم زندگی یک انسان ... . خدایا کمکمون کن
<no title>
-
تاریخ: 1391/5/17 ساعت: 14:55
خدایا شکرت