خرید بک لینک

امروز صبح وقت آرایشگاه داشتم داشتم میرفتم که سرو صدای آژیر آمبولانس و پشت سرش هم ماشین آتش نشانی رو شنیدم

با سرعت توی خیابون شلوغ و باریک میرفتن

رفتم آرایشگاه و موقع برگشتن از دور آمبولانس و ماشین آتش نشانی رو دیدم

از سیاهی دود خبری نبود پس ماجرا آتش سوزی نیست!

شاید چاه ریزش کرده<<<<شاید آوار روی کسی ریخته<<

از دور دیدم یکی از مامورهای آتش نشانی یه لباس کلفت پوشیده و یه کلاه مثل غواص های قدیمی که تا زیر کتف هاش بلند بود

یاد فیلم هاد دکتر هو افتادم... نکنه فضایی ها حمله کردن؟

نردبان فلزی به درختی تکیه داده شده بود

مردم جمع شده بودن تا صحنه رو از دست ندن!!

مامور آتش نشان یه کیسه زباله ی سیاه دست گرفت و از نردبان آروم آروم بالا رفت.......

به یکی از مغازه دارها گفتم: اینجا چه خبره؟

--بالای اون درخت زنبورها کندو درست کردن و باعث مزاحمت شدن

اهالی زنگ زدن که بیان زنبورهارو ببرن...

........................

رسیدم خونه و به خودم گفتم: لابد زنبور رفته توی شلوار یکی از شاکی ها

وقتی بند تنبان شل باشه باید از آتش نشانی کمک گرفت!!!

برچسب: نویسنده: خاطره تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1391 ساعت: 14:56

صفحه بندی