این هفته تا اینجا اصلا برام جالب نبود!بکوب امتحان دادیم!ریاضی،فیزیک،شیمی حالا ۴شنبه هم آدامس قراره امتحان بگیره(به معلم عربیمون آدامس میگیم از وقتی که میاد کلاس عینه آدامس میچسبه به صندلی) دیگه آه در بساط نداریم
ماهم نمیتونیم جلو خودمونو بگیریم فقط میخندیم
دیگه پاک آبرومون پیش معلما رفته هرسری نگامون میکنن نیشمون تا بنا گوشمون بازه
بنده احساس کردم دو تا شاخ از طرفین سرم در حال رویش هست!واقعا پر رو بود حالا حوصله تعریف کردن اینکه جریان چی بود که داشت اونجوری حرف میزدو ندارم!راستی یکشنبه زنگ شیمی نشسته بودم مشغول نوشتن سوال بودم یهو دیدم یه جورای دارم میلرزم نگا کردم دیدم ای دل غافل همه دارن میلرزن و زلزله اس
!بچه ها انقدر مسخره بازی در آوردن
) خداروشکر چندان شدید نبود
برچسب:
نویسنده: خاطره