خرید بک لینک
وقنا عذاب القبر
همه چيز از "وقنا عذاب القبر " شروع شد ، وقتي توي قنوت "وقنا عذاب القبر" رو زمزمه مي کردم ، زني با بچه ي يه ساله اش در اثر يه بي دقتي پاش ليز خورد و افتاد توي يه جدول عميق و خودش و دخترش با هم غرق شدن . چن روز بعد زني حدودا 40 ساله در اثر ناراحتي قلبي خيلي بي سر و صدا خوابيد و ديگه بيدار نشد و جماعتي داغدار شدن . چن روز بعد توي يه تصادف وحشتناک حدودا 8نفر کشته شدن که از اين 8 نفر ، 4نفر رابطه ي نزديکي با هم داشتن ، دو خواهر ، مادرشون و دامادش .
اين روزا مرگ رو بيشتر از هرچيزي نزديک حس مي کنم ، وقتي اين بي رحمي مرگ رو ميبينم تنم مي لرزه !
اما انگاربقيه خودشونو زدن به خواب و خيال بيدار شدن هم ندارن حتي ! همه ميدونن که يه روزي مي ميرن ، يه روزي ميرن زير خروارها خاک ، يه روزي هم به فراموشي سپرده مي شن براي هميشه .
اما چرا هيچ کس هيچ کاري نمي کنه ؟! چرا هيچ کس به فکر توشه ي آخرتش نيست ؟! چرا از عذاب قبر نمي ترسن ؟! چرا از فراموشي نمي ترسن ؟!
چرا اينقدر بداخلاق ... چرا اينفدر نامهربون ... چرا اينقدر حسود ... چرا اينقدر اخمو ... چرا ؟!
و من از مرگ خيلي مي ترسم چون خيلي گناهکارم !
واسه همين هميشه توي قنوتم ميگم :" و قنا عذاب القبر" !!

برچسب: نویسنده: خاطره تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1391 ساعت: 14:52

صفحه بندی