من عشق تو را به جان خریدم، سارا!
دنبال تو تا خدا دویدم ، سارا !
دارا همه ی انارها را دزدید
من باز به تو دیر رسیدم سارا !
ای بی هنر هزل ! تو را خواهم کشت
بی خاصیت رذل ! تو را خواهم کشت
کم دور و بر سارا بپلک !
دارا ! به اباالفضل تو را خواهم کشت
من از لج آن مرد تو را خواهم کشت
با این نفس سرد تو را خواهم کشت
سارا -خودمان ایم -تو هم نامردی
من بی بر و برگرد تو را خواهم کشت
از بس که خدا به ما دو تا بدبین است
از فرط خجالت سرمان پایین است
ما متهم ردیف اول هستیم
عاشق شده ایم ، جرممان سنگین است
یک عمر سرودن غزل کارم بود
یک شعر همیشه نوک خودکارم بود
از عشق سرودم و نمی دانستم
همسایه ی دیوار به دیوارم بود
تا کی دل خسته ، زنگ باید بخورد
هی تهمت نام و ننگ باید بخورد
عاشق بشویم هرچه بادا بادا
گاهی سر ما به سنگ باید بخورد
ما با دلمان هنوز مشکل داریم
صد سنگ بزرگ در مقابل داریم
معشوق خودش بریده و می دوزد
انگار نه انگار که ما دل داریم
از عاشقی ات نشانه دستم دادی
با دست خودت بهانه دستم دادی
من شاخه گلی به تو تعارف کردم
تو نامه ی عاشقانه دستم دادی
با خنده : بلد نیستم عاشق بشوم
نه ! بنده بلد نیستم عاشق بشوم
اصلا تو خودت را بکشی من اینم
شرمنده ! بلد نیستم عاشق بشوم
جلیل صفربیگی
برگرفته از کتاب "هیچ"
گلوله برفی :
هوس شعرای جلیل کردم ، اومدم بخونم دیدم خیلی با شعراش حال می کنم ، برا همین گفتم چن تا شو بذارم تو وبلاگ تا ملتم بی بهره نمونن ! :دی
برچسب:
نویسنده: خاطره
تاريخ: سه
شنبه
17 مرداد
1391 ساعت: 14:52