یک زن تورا به دنیا می آورد اما :
نامت را یک مرد انتخاب میکند
فامیلی یک مرد را میگیری
یک مرد در گوشت اذان میگوید
فقط میتوانی به یک مرد اقتدا کنی وقت نماز
شهادتت نصف یک مرد است و دیه ات.....![عصبانی]
یک مرد اجازه میدهد ازدواج کنی با یک مرد دیگر
وقتی مردت اذیتت کند باید بروی پیش قاضی که او هم یک مرد است و حقت را طلب کنی از قانونی که مردها تصویبش کرده اند!
و تو توقع داری زن بودنت آزارت ندهد....
نه عزیزم
اینجا ایران است و تو یک زنی!
داستان به همین سادگی و مضحکی است!!!
برچسب:
نویسنده: خاطره