پ.ن:
وبلاگ سال 2010 ام رو پیدا کردم! توی بلاگر بود و فیلتر!
این شعر رو توی اون وبلاگم نوشته بودم
کلی خاطره ی تلخ و شیرین برام زنده شد
خودمم تعجب کردم با این بی استعدادی تو شعر گفتن چه اصراری داشتم به شعر گفتن!!!
آشپزخونه رو تمیز کردم...زمینو تی/طی کشیدم...گاز رو پاک کردم... جارو کشیدم...گردگیری کردم...غذاهارو همونجوری دست نخورده گذاشتم تو یخچال... و خسته و داغون نشستم رو کاناپه! حالا که خوب فکر میکنم میبینم من زنی نیستم که بتونم هرروز از این کارا بکنم!
حق با گلابتونه! من آمادگیشو ندارم
برچسب:
نویسنده: خاطره