به سلامتی و به میمنت اخلاق گندمان و هی نظر عوض کردنمان سفر چین و ماچینمان مالید و ما ماندیم و یک پاسپورت بی ویزا در جیبمان و سوزشِ زاید الوصفی در ماتحتمان که امروز صبح به مددِ یکی از همکاران که به کلاغِ خوش خبر معروف است مطلع شدیم خبری هم از آن تعطیلی موعود نیست و همه ی خاله زنکهای سیبیلدار کارگاهمان در حال شایعه پراکنی بوده اند...
زنگ زدیم به هرچه دوست و آشنا در صنف سفر داشتیم که حداقل یک دوبیِ خشک و خالی برویم که اگر نرویم دق میکنیم و میمیریم!!!! آنها هم حواله کرده اند به آینده که خبرت میکنیم دختر جان....
لج باز و لوس شده ام... من نه ها.... آسی ۵ لج کرده... فریاد میزند و پا میکوبد بر زمین که توام عین دیو هی وعده میدهی و عمل نمیکنی و میگویی میبرمت مسافرت و سینما و شهربازی اما هیچ کدام را عمل نمیکنی... از این حرف آسی ۵ یا به قول گولو جینجر خیلی بهمان برخورده و زخمی شده ایم...
حق دارد طفلکی.... اما حرفش زشت بود که به ما گفت مثل دیو شده ایم... خدا به دور....
روزها کش می آیند... مادر نیست... غذا از گلویمان پایین نمیرود... دوستانمان بی ما رفته اند بیرون و مارا خبر نکرده اند و پایین تنه مان را سوزانده اند... خانم گل بدخلق شده است... با ما بدخلقی و کم محلی میکند حتی با اینکه دیشب برایش پیتزا خریدیم که خیلی دوست دارد....
از بانک هم برایمان پیامک آمده که به علت عقب افتادن اقساطمان با ما برخورد قانونی خواهند کرد!!! و همین که پیامک را دیدیم قلبمان کنده شد که چرا ما وام گرفتیم و ماشین خریدیم و دیو فروختش و ما باید بخاطر اقساط عقب افتاده ماشینی که نداریمش و بدتر اینکه پولش را هم نداریم مورد برخورد قانونی و قضایی قرار بگیریم؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلن پول سفر چین و ماچینمان را میبریم ۳ قسط عقب افتاده را میپردازیم تعطیلاتمان را چه یک روز باشد چه دوهفته مینشینیم در منزل و از برنامه های مزخرف صدا و سیما تناول میکنیم و مبالغ متنابهی حرص نوش جان میکنیم و خون دل میخوریم و دست آخر ۲روز هم به علت خونریزی معده در بیمارستان به سر میبریم و سپس چند روز به علت آرامبخش های تجویزیشان متناوبن بین خواب و بیداری و تخت تا دستشویی زندگانی میکنیم!
خیلی هم خوش بحالمان بشود میتوانیم ۲-۳ باری با دیو درگیر بشویم!!!
برچسب:
نویسنده: خاطره